خداوندا! پریشانم, پشیمانم...

خدایا کفر می‌گویم، پریشانم ؛

 

نمیدانم چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

 

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی!

 

تو مسئولی خداوندا به این آغاز و پایانم !!

 

خداوندا! اگر روزی‌ بشر گردی‌ ،

 

ز حال بندگانت با خبر گردی‌ ،

 

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت!

 

از این بودن، از این بدعت...

 

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است؟!

 

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است

و از احساس سرشار است…

 

خداحافظ تو!!!


عاقبت باید رفت عاقبت باید گفت


با لبی شاد و دلی غرقه به خون


كه خداحافظ تو . . .


گر چه تلخ است ولی باید این جام محبت بشكست


گرچه تلخ است ولی باید این رشته الفت بگسست


باید از كوی تو رفت


دانم از داغ دلم بی خبری


و ندانی كه كدام جام شكست


كه كدام رشته گسست


گرچه تلخ است پس از رفتن تو خو نمودن به غم و تنهایی


عاقبت باید رفت


عاقبت باید گفت


با لبی شاد و دلی غرقه به خون


كه خداحافظ تو . . .