خسته ام...
نمی دانم در این برهوت تنهایی به دنبال چه می گردم نمی دانم آیا هستم یا نه...
نمی دانم کسی مرا می بیند يا نه آیا هنوز در یاد کسی هستم
آیا به یاد دارد مرا آن که روزی قرعهء دلم به نامش افتاد
نمی دانم ...
نمی دانم ...
نمی دانم...
اما این را می دانم که ...
خسته ام!!!



























یوسف می دانست تمام درها بسته اند اما بخاطر خدا حتی بسوی درهای بسته دوید و تمام درهای بسته برایش باز شد...