دلم شکست اما هیچ نگفتم
در واپسین روزهای بی کسی عاشقانه از تو سرودم
ندانستم که تو بی وفاترین عاشق روزگاری و من تنهاترین درخت این حوالی ام
درخت خشکی که تنهایی اش را با یاد چشمانت سپری می کرد
چشمانی که هیچ وقت گریه هایم را ندید قلبت اشکهایم را به خود نگرفت
و بغض صدایم را از اعماق وجودم نشنید
تو لیاقت اشک های مرا نداشتی ومن لیاقت این همه بی وفایی را
به تو دل بستم ندانستم که تو عشق را بازیچهء قلبت می کنی
و قلب مرا برای عشقش به سخره می گیری
و قلب من به خیال آنکه تو عاشقانه ترین ترانهء عشق را برایش می سرایی
تا ابد به پایت نشست و در غروبی پاییزی در سکوتی مبهم
عشق را به دستان سرد باد سپرد
+ نوشته شده در دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۸۸ ساعت 1:48 AM توسط سرور
|
یوسف می دانست تمام درها بسته اند اما بخاطر خدا حتی بسوی درهای بسته دوید و تمام درهای بسته برایش باز شد...