نمی دونم از کیه اما قشنگه
هیچ چیز مرا به قسمت بودن نمی برد
از واژهء دو وجهی تکرار خسته ام
من بی رمق ترین نفس این حوالی ام
از بودن مکرر بر سر دار خسته ام
من با عبور ثانیه ها خرد می شوم
از حمل این جنازهء هوشیار خسته ام
به خدا خسته ام...
+ نوشته شده در سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۸ ساعت 7:16 PM توسط سرور
|
یوسف می دانست تمام درها بسته اند اما بخاطر خدا حتی بسوی درهای بسته دوید و تمام درهای بسته برایش باز شد...