یه عاشق
در تبسم امواج دریا
در عبور از چشمان خیس باران
در میان پرتوی داغ خورشید
به دنبال چیزی می گشتم
به دنبال گمشده ای که روزی
دیوانه وار دوستش داشتم
باید پیدایش می کردم و حرف دل را برایش می گفتم
تا آن زمان که در میان بوته های عشق یافتمش
آری پیدایش کردم
رو به او با ناله و غم گفتم:
من فقط یک عاشقم
یه عاشق...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۸ ساعت 10:11 PM توسط سرور
|
یوسف می دانست تمام درها بسته اند اما بخاطر خدا حتی بسوی درهای بسته دوید و تمام درهای بسته برایش باز شد...