به بهونه’ روز مادر

به بهانهء نگاهت می نویسم عاشقانه
دل و جانم به فدایت ای چراغ دل خانه
بوی سجادهء قلبت همیشه تو خونهء ماست
مادرم پیشکش چشمات هر چه دارم بی بهانه
بوسهء عشق واسه دستات کمه مادر
واسه دستات کمه مادر همه دل های دیوانه
با نوازش نگاهت عاشقانه جان گرفتم
روز به روز شکستی تا من پر بگیرم خالصانه
ذره ذره سوختی مادر بی صدا در اوج غصه
تا ببینی روزگارم اینه رسم این زمانه
من از اون نگات می خونم غم تنها بودنت رو
می سازم واسه نگاهت شعری از عشق و ترانه
می خونم واسه نگاهت مثل آواز کبوتر
شعری از نور وجودت . عاشقانه شاعرانه
راست گفته اند بزرگان که بهشت مال شماهاست
زیر پاهات کمه مادر این بهشت جاودانه
می دونم لیاقت این همه خوبی رو ندارم
ولی بی تو من میمیرم اینو گفتم صادقانه
شاعر:خودم
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸ ساعت 9:7 PM توسط سرور
|
یوسف می دانست تمام درها بسته اند اما بخاطر خدا حتی بسوی درهای بسته دوید و تمام درهای بسته برایش باز شد...