غربت تنهایی
چندیست که با خلوت خود بیگانم
نه اشکی برای گریستن نه آهی برای کشیدن
نه بغضی برایم مانده که رهایش کنم
نه صدایی که فریادش کنم
گفتند بگرد و خوشبختی را جستجو کن............................گشتم
اما نیافتمش!
در این دنیای تاریک و غمزده سهم من
درد دوری و غربت تنهایی بود...
همیشه به دنبال جایی بودم تا عقدهء تنهایی را بگشایم
اکنون...
از تنهایی بیزارم............بیزار
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۸ ساعت 10:35 PM توسط سرور
|
یوسف می دانست تمام درها بسته اند اما بخاطر خدا حتی بسوی درهای بسته دوید و تمام درهای بسته برایش باز شد...