واسه آقام حسین
می دونم الان باید بشینم درس بخونم ولی فقط این شعر رو برای آقام اینجا می ذارم بعدش می رم درس می خونم

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست
باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين
بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست
اين صبح تيره باز دميد از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهماست
گويا طلوع ميکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامي ذرات عالم است
گرخوانمش قيامت دنيا بعيد نيست
اين رستخيز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جاي ملال نيست
سرهاي قدسيان همه بر زانويغم است
جن و ملک بر آدميان نوحه مي کنند
گويا عزاي اشرف اولاد آدماست
خورشيد آسمان و زمين، نور مشرقين
پرورده ي کنار رسول خدا، حسين
+ نوشته شده در جمعه ۴ دی ۱۳۸۸ ساعت 9:20 PM توسط سرور
|
یوسف می دانست تمام درها بسته اند اما بخاطر خدا حتی بسوی درهای بسته دوید و تمام درهای بسته برایش باز شد...