خداي گلم من که با صداي بلند نمي تونم باهات حرف بزنم مي خوام

برات بنويسم مي دونم قبل از اينکه بنويسم همهء دل نوشته هامو

مي خوني اما خب واسه دل خوشي خودمم که شده مي نويسم

شايد کمي از بار غمم کم بشه خدايا منم سرورتم همون بندت که فکر

مي کرد تنهاست هيچ کسو نداره حتي تو رو ولي بعد بهش نشون

دادي که خيلي هواشو داري اما بازم ...آه...اون توقعات بيجا!فقط به

فکر خودم بودم ازت خواستم عاشقم کني ... کردي ... خدايا عاشقم

کردي ... عاشق شدم!!!

تموم دنيام شده بود به هيچ کسو هيچ چيز ديگه فکر نمي کردم شب

و روزم شده بود ازت دور شدم اونقدر که ديگه به جاي اينکه ذکر تو رو

بگم همش به ياد اون بودم بگذريم... ولي خدايي بعدش خوب حالمو

گرفتي بد جوري زمين خوردم همه چيزم از دست رفت باز تنها شدم

دوباره رسيدم سر خط آره سر خط نه ته خط...ديگه خيال نمي کنم که

تو هم تنهام گذاشتي اتفاقا برعکس الان ديگه مطمئنم که تو هميشه

باهامي و هوامو داري خدا جونم حالا که قلبم بهم مي گه تو

مهمونشي حالا که  تو خلوت شبام تو اوج تنهاييام حتي توبغض صدام

قلبم رد پاتو احساس مي کنه بهم بگو منو بخشيدي يا... مي بيني

خدا جون جرات ندارم بگم حتي از گفتنش مي ترسم منو بخشيدي

مگه نه آخه مگه من به غير از تو کيو دارم خدايا مي دونم تنهام

نمي ذاري از من ناراحتي حق داري بگو بايد چي کار کنم که منو

ببخشي؟

بيشتر از اين وقتتو نمي گيرم حرفاي دلم زياده اگه بخوام همشو

بنويسم يه طومار بلند بالا ازش در مياد آدمشو مي خواد که من نيستم

بگذريم ...خدا جون فقط يه چيز ديگه بايد بگم چون اگه نگم داغونم مي

کنه فقط يه مشکل هست نبايد کسي بفهمه بايد در گوشت بگم خدا

جون يه کم بيا نزديک تر!... خدايا هيچ کي ندونه تو مي دوني که

دوسم داره دوسش دارم کمکمون کن قول مي دم جبران کنم خدايا يه

فرصت ديگه بهمون بده ازت خواهش مي کنم من هنوز اميد دارم به

دستاي تو... کمکمون کن... 

آهان يه چيز ديگه خيلي دوست دارم بهت التماس مي کنم تو هم

دوسم داشته باش!...

منتظر جوابم...

بندهء گناه کار اما عاشقت

سرور