مادر
دل و جانم به فدایت ای چراغ دل خانه
بوی سجاده ی قلبت همیشه تو خونه ی ماست
مادرم پیشکش چشمات هرچه دارم بی بهانه
بوسه ی عشق واسه دستات کمه مادر
واسه دستات کمه مادر همه دل های دیوانه
با نوازش نگاهت عاشقانه جان گرفتم
روز به روز شکستی تا من پر بگیرم خالصانه
ذره ذره سوختی مادر بی صدا در اوج غصه
تا ببینی روزگارم اینه رسم این زمانه
شب ها تا سحر بیداری ای طلوع صبح امید
همه ی غم های عالم را گذاشتی روی شانه
من از اون نگات می خونم غم تنها بودنت رو
می سازم واسه نگاهت شعری از عشق و ترانه
می خونم واسه نگاهت مثل آواز کبوتر
شعری ازنور وجودت عاشقانه شاعرانه
راست گفته اند بزرگان که بهشت مال شماهاست
زیر پاهات کمه مادر این بهشت جاودانه
می دونم لیاقت این همه خوبی رو ندارم
ولی بی تو من می میرم اینو گفتم صادقانه
شعر: خودم
یوسف می دانست تمام درها بسته اند اما بخاطر خدا حتی بسوی درهای بسته دوید و تمام درهای بسته برایش باز شد...