ناکام از عشق و اميد هر آرزويي داشتم

خدا ببخشه منو به خاک سپرده ام من

نمي فهمم چه حکمي داره خداي عالم

با عشق زنده اما انگار که مرده ام من

تا عشق نبود زندگي طي شد هر لحظه هر روز

بي اشک و آه و گريه مجنون تو قصه ها بود

تا اينکه تو رسيدي يه حس خوب و تازه

پايان تنهاييو آغاز غصه ها بود

زود عادت شد واسه من هرلحظه ديدن تو

دستاي من رو تنت گرم بود و تن پوش تو

بريدم از همه کس فقط تو بودي و تو

امن ترين جاي دنيا پناه آغوش تو

گذشت تا اينکه يک روز چشم واکردم نبودي

بي خبر از پيش من انگار که رفته بودي

ناباورانه موندم در حسرت تويي که

تموم زندگيمو با رفتنت سوزوندي

......................................................................